من کی‌ام؟ الان کجای نقشه زندگی ایستادم؟

اگر متولد نمی‌شدم چی می‌شد و حالا که متولد شدم چی شده؟

گذشته چی شده و آینده چی میشه؟


و کلــــــــــــــــی سوال جورواجور و رنگ و وارنگ...

خواب رو از چشام گرفته و ذهنم رو تعطیل کرده...


سخته... واقعا سخته...

سخته که به عقب برگردی و بین این همه خاطره جورواجور

دنبال این سوال بگردی اینجایی که ایستادی الان دقیقا

کجاست؟ چی شد که رسیدی به این جا؟

بعدش میخوای کجا بری؟ 


شاید خوددرگیری که میگن همین نقطه از زندگی ه!


فکر میکنم.... فکر میکنم.... باز هم فکر میکنم....

اونقدر فکر میکنم که شقیقه‌ام داغ میشه و حس یه شهاب سنگی

رو پیدا میکنم که داره به جو زمین نزدیک میشه!


ولی همه اینها رو بیخیال...

کشف کردم که اگه من متولد نشده بودم؛

پس چه کسی میتونست دانسته حرفی رو بزنه که

همه تصور کنند نادونه و به نادونیش بخندند!


چه کسی میتونست با پرحرفی‌هاش یه جمعی رو 

دیوونه کنه!


چه کسی میتونست زمانی که ایستگاه بعد آخر مسیره و 

همه بايد پياده بشن، از جاش بلند شه و به طرف مقابلش بگه 

بفرماید شما بشینید من ایستگاه بعد پیاده میشم!!


چه کسی میتونست با دمپایی سوار مینی‌بوس مدرسه بشه

و وقتی که مینی‌بوس راه افتاده تازه یادش بیافته که  چی شده!


کی میتونست از اون همه تفریح تو مسافرتها کارش این باشه که

یه درخت گیر بیاره و ازش بالابره که ی عکس بگیره بعد مثل

چی تو پایین اومدنش گیر کنه و بشه سوژه خنده همه!


چه کسی میتونست با حرفای بی سرو تهش شما رو تا انتهای 

این متن همراه خودش بیاره!!!!


نه واقعا چه کسی میتونست این همه کار رو انجام بده؟!؟